موعودا! دیرهنگامى است كه چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شرارههاى اشتیاقت، سوختهایم .
باغ آرزوها به شوق بهار روى تو خزان ها را مىشمارد و چكامههاى خونین شقایق را مىنگارد؛
نرگس ها داغ هجر تو بر سینه دارند؛
عروسان چمن جز به مژده جمال دلارایت سر ز حجله عیش برنیارند؛
اى دستت دست كردگار!
معراج نشینى بگذار از پرده غیبت به درآى و رخسار محمدى بنمای؛
كه خیل منتظران در فرودست وعیدهاى دنیایى، چشم بر بلنداى وعده دیدار تو دارند.
اى گوشوار عرش الهى! آرمان انتظار را به كوله بار صبر و یقین، بر دوش مىكشیم و به ترنم آواى ظهور سرخوشیم؛ هر صبح و مساء، یاد طلوع تو را در سینه مىپرورانیم و پرتو چهره تو را در دیده نقش مىزنیم.
اى امید بى پناهان، بیا ... بیا .
از ثرى تا به ثریا، دل هاى بى قراران ، شیداى یك نگاهت .
از سوى تا ماسوى جان هاى بى پناهان، نثار قدم هایت .
بیا و روزه داران غیبت را به افطار فرج بنشان و قضاى عهد انتظار را دستى برافشان.
(بَقِیَّةُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ إنْ کُنْتُمْ مُؤمِنِینَ)
«یکتا بازمانده خدا براى شما بهتر است اگر مؤمن هستید».
امام باقر(علیه السلام) در تأویل این آیه شریفه مى فرماید:
«هنگامى که مهدى ما ظاهر شود به خانه کعبه تکیه مى دهد و 313 تن از یاران خاص او به دورش گرد مى آیند. اولین سخنى که بر زبان مبارکش جارى مى شود این آیه شریفه است: «بَقِیَّةُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ إنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ».
سپس مى فرماید: «من بقیة الله، خلیفة الله و حجّة الله هستم بر شما، آنگاه احدى بر آن حضرت سلام نمى کند جز این که مى گوید: «السّلام علیک یا بقیة الله فى الأرض»; سلام بر تو اى بازمانده خداوند در زمین».
بعد از آن، چون یاران دیگر آن حضرت که یک گروه ده هزار نفرى مى باشند به دور او گرد آمدند، یهودى و نصرانى و کسى که غیر خداى تعالى را پرستش مى نموده، باقى نمى ماند جز این که ایمان مى آورد و او را تصدیق مى نماید و همه ملّتها یکى مى شود، و آن هم ملّت اسلام است، و پس از آن، براى هر معبودى که به جز خداى تعالى مورد پرستش بوده، آتشى از آسمان مى آید و او را مى سوزاند».
با اینکه من خوب می دونم آدمی بی اصل و نصبم بده اجازه ای خدا عشقم و نقاشی کنم
مردی از ساحل دور همه جا تاریک است ره غم نزدیک است
من نقاب حزن و اندوه به چهره دارم چشم خود از دگران می پوشم تا اسیر غم دوران نشوم
ناگهان می آید مردی از ساحل دور که به دامان دارد سبدی غنچه نور لینک او آمده است غم این غربت غمگین بر دارید از دل
تا فراموش شود حسرت آن لحظه ی دور
او چراغی در دست کوله باری همه امید به دوش کلبه خاموش من روشن ساخت
ره فردای مرا ایمن ساخت ونویدی بر من تا رسیدن به فراسوی افق های زمان
خیلی وقت ها کاری را آغاز می کنیم به امید اینکه هدف اصلی ما محقق شود. با چه شور و اشتیاقی آماده ی پیمودن راه می شویم. در مسیر مستقیم ما بیراهه هایی وجود دارد پر آب و تاب که از یادمان می برد آن آرمان های مقدس را.
وبلاگ نویسی رسم تازه ایست که پیشرفت ارتباطات سبب آن شده.اما درپشت صفحه ی وب دستانی می نویسند که گاهی هدف خوب و گاهی نیات پلیدی را دنبال می کند . اینجا هم عرصه ی مبارزه هست. برخی هدفشان گمراهی قلب هاست و عده ای به دنبال سرگرم کردن ما هستندو ... . عده ای هم می خواهند در جبهه ی حق مبارزه کنند و اگر بپرسی هدف؟ جوابت خواهد داد بر پایی جامعه ی مهدوی.
حاشیه نمی روم. قصه ایست تلخ از راهی عبث که می پیماییم. زمانی که جمعی از بچه مذهبی ها شروع به این کار کردند بنده هم با همان هدف مقدس شروع به نوشتن کردم. خدا شاهد است که هدفم جز حرکت جامعه بسوی مهدویت نبود. مدت ها وقت می گذاشتم تا زکات دانسته هایم را بپردازم. برایم عجیب بود که چرا هر کس به وبلاگ ما سر می زند نظری در رابطه با محتوای مطالب ما نمی دهد. اکثرا می نوشتند (وب قشنگی داری. ما هم وب خود را به روز کردیم. به ما سر بزنید). وما هم می رفتیم و مطالبشان را می خواندیم و نقد می کردیم. باورم شده بود که روی اعتقادات دیگران کار می کنم. در وب های مختلف از دوستانی دعوت به همکاری کردم . کار زیبا و شیرینی بود. مدتی گذشت فهمیدم کسی دنبال این بر نامه ها نیست. کسی این مطالب را نمی خواند و همه دنبال این بودند که ما هم به وب آنها سر بزنیم و نظری بدهیم . خودمان را گول نزنیم. روانپزشکان نامش را عقده ی مورد توجه قرار گرفتن می گذارند و من هم می گویم وبلاگ نویسان عرصه ی مهدویت این ره که ما می رویم به ترکستان است. حال هدفمان شده همه چیز به غیر از کار برای حضرت. واقعا از سر ناراحتی دوری ایشان مطلب می نویسیم؟ آنقدر که دشمنان ما بر هدف باطلشان تعصب دارند و پافشاری می کنند ما بر هدف حقمان استوار نیستیم.
دو بیت شعر بی محتوا می نویسیم تا زیر این مطلب ما ثبت شود ۱۰۰ نظر و آن وقت به خود ببالیم که هم سپاهی امام زمانیم و همدیگر را منتظر راستین حضرت خطاب کنیم. حضرت با وجود دوستانی چون ما نیاز به دشمن ندارد.
باید در شکل کارمان تجدید نظر بنیادی کنیم. شعر نوشتن و حرف های عاشقانه زدن دردی دوا نمی کند . مگر دغدغه ی ما تغییر نگرش جامعه در بحث انتظار حقیقی نبود؟
اگر کاری از دستمان بر نمی آید حد اقل دل امام زمان را خون نکنیم.
دل امام زمان را خون نکنیم....
دلم قرار نمی گیرد از فغان ،بی تو
سپند وار ز کف داده ام عنان، بی تو
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
ز جام عیش لبی تر نکرد جان، بی تو
چو آسمان مه آلودم ز تنگ دلی
پر است سینه ام از اندوه گران ،بی تو
لب از حکایت شب های تارم می بندم
اگر امام دهم چشم خونفشان، بی تو
چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زند سخنم آتشی به جان ،بی تو
از آن زمان که فروزان شدم ز پرتو عشق
چو ذره ام به تکاپوی جاودان، بی تو
عقیق صبر به زیر زبانم تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان، بی تو
گزاره غم دل را مگر کنم چو «امین»
جدا از خلق به محراب جمکران،بی تو
یا مهدی (عج)مولای من !
سالهاست صبح های جمعه ندبه گویان ،
با اشک ، مژه چشم هایم را آب و جارو می کنم ،
تا مگرقدمگاه تو شود
و در غروب غم انگیز چشمانم سمات را زمزمه می کنم .
و اشک حسرت می ریزم .
بیا تا در حریمت بیاسایم ،
با گریه هایت همنوا شوم،
سر بر شانه بغض بگذارم و مثل ابر بهار گریه کنم و دانه های مروارید چشمانت را در صدف نگهداری کنم .
ای سوار سبز پوش لحظه های من !
می دانم که روزی می آیی و پرستو های مهاجر را بر شاخسار آرامش ، ما وا می دهی ای خوب !
دیگر نمی توانم اشکهایم را ،
در چاه چشمانم اسیر کنم ،
باران اشکم را بر سجاده نیازم جاری می کنم که اشک ،
مهر استجابت دعاست .
ای زلال عصمت ، آتش معصیت در وجودم شعله ور است ،
بر من ببار و تطهیرم نما ،
بیا تا ایمان غرق گرداب گناه نشده ،
چگونه باید به امام مهدی(ع) سلام گفت و درود فرستادن برآن گرامی چگونه است؟
درروایتی آمده است که:
مردی از امام صادق پرسیده که «می شود به قائم(ع) گفت:السلام علیک یا امیرالمومنین؟»
امام صادق(ع) پاسخ داد:«نه!چرا که این عنوان ویژه ی علی(ع) است و قبل بعد از او، کسی جز کافر، به این عنوان خوانده نمی شود.»
دیگری پرسید: «فدایت شوم! پس چگونه می توان برامام مهدی سلام گفت؟»
فرمود:«هرگاه خواستی بر او درود فرستی می توانی بگویی: السلام علیک یا بقیةالله!» و آنگاه این آیه شریف راخواند« بقیةالله خیرلکم ان کنتم مومنین.»
از این روایت ودیگر روایات استفاده می شود که به مردم اجازه داده نشده است که حضرت مهدی(ع) رابه هنگام زیارت و سلام، بنام مبارک یا کنیه اش ندا دهند و بگویند:«السلام علیک ایها المهدی!» و این نشانگرتعظیم و تجلیل برمقام والای اوست همانگونه که خداوند در قرآن شریف مسلمانان را نهی فرمود که پیامبررا بنام صدابزنند:
«...لاتجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا.»
امام باقر(ع) فرمود: هرکس از شما قائم(ع) رادرک نمود هنگامی که او را دید باید بگوید:
«السلام علیکم یااهل بیت الرحمة والنبوة و معدن العلم و موضع الرسالة.»
سلام برشما ای خواندان رحمت و نبوت،سلام برشما ای سرچشمه ی دانش و کانون رسالت.
مبارزه تا آخرین نفس
محصول یک عشق حقیقی برای عاشق چیزی نیست جز وقف معشوق شدن . و وقتی وصال یار هدف ما باشد راهی به جز برداشتن موانع وصال نیست . اگر ما خواهان ظهور حضرت هستیم باید وارد میدان عمل شویم و الا به صرف اشک و ناله و ندبه چیزی حل نمی شود.
گاهی احساس می کنم در جامعه ی دینداران امروز ظاهر عزاداریها و حتی ضجه زدن ها در فراق حضرت به هدف تبدیل می شود و یادمان می رود که باید برای آمدن حضرت کاری بکنیم و مانعی را از موانع ظهور برداریم. باور کنیم که ادعیه و زیارات ما تنها برای ناله و ندبه و زاری فرستاده نشده است. در بندی از زیارت عاشورا خطاب به حضرت سید الشهدا عرضه می داریم:
از خدایی که مقام تو را گرامی داشت و مرا به تو گرامی داشت در خواست می کنم که خونخواهی تو را همراه امام منصور و پیروز از خاندان محمد(ص) روزی من کند.
آیا رسیدن به جایی که در رکاب حضرت انتقام جد ایشان حضرت سیداشهدا را از دشمنان ایشان بگیریم مستلزم مبارزه نیست. خواندن زیارت عاشورا و حتی زیارت قبور مطهر ائمه اگر دست ما را در دستان امام زمانمان قرار ندهد و احساس نکنیم که برای برداشتن موانع دغدغه داریم راهیست که مقصدش خسران است. عجییب است که هزار و چهارصد سال برای یک بار ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین(ع) گریه می کنیم . در حالیکه آقای ما حضرت ولی عصر (عج) هر صبح و شام ندای هل من ناصر ینصرنی سر می دهد و جوابش را نمی دهیم.
اگر وظیفه ی شیعه تنها به سر و سینه زدن و عزاداری ائمه بود دیگر کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا چه معنی داشت؟ آیا لعن و سلام در زیارت عاشورا پیام ندارد ؟ حاشا که مقصود غیر از دوستی عملی با حضرت و مبارزه با حربه های دشمنان حضرت برای خشکاندن قیام شیعه باشد . امروز دوستی با حضرت به این معناست که رفتارمان را مهدوی کنیم و تجلی از صفات مبارک و حسنه باشیم نه اینکه شرمان به حضرت برسد . امروز سلاح اندیشه است و مبارزه بادشمنان حضرت مستلزم تقویت خودمان در حوزه های نظری و ادراکی و در دست داشتن قدرت علمی و سیاسی و اقتصادی است. جامعه ای که ادعای دوستی حضرت را دارد باید فرهنگ ساز باشد نه اینکه همچون گدایان سامرا همیشه دستشان دراز باشد و فرهنگ مبتذل و برهنه ی غرب را گدایی کنیم و دم از روشن فکری بزنیم. جالب است که امروز هر که توان مبارزه را ندارد و در سر دغدغه ای برای جنگیدنش نیست دم از روشنفکری و تعامل سا زنده می زند. تعامل سازنده با دشمن؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
پس باید یزید زمانمان را بشناسیم تا نشویم مانند کوفیانی که برای امام زمانشان نامه ی فدایت شوم می نوشتند و هنگامیکه زمان عمل شد امام زمانشان را فدای خود کردند . چنان زندگی کنیم که مصداق این شعر فیض کاشانی نباشیم:
صاحب امر چو ظاهر شود این بلهوسان از خجالت ز میان جمله کناری گیرند
ای فرزند احمد ! آيا بالاخره راهی به سوی تو هست؟ آيا ديدار تو ممكن است؟
آيا زيارت تو ميسر است؟ آياملاقات تو شدنی است؟ آيا راهی به رؤيت تو می انجامد؟
آيا اين گذران روزهای ما ،يك روز به تو می رسد؟ آيا اين مسير عمر ، جايی به تو پيوند می خورد؟
پس كی به چشمه سار وجود تو می توان رسيد؟ پس كی از زلال خوشگوار حضور تو
می توان نوشيد؟ چه طولانی شد اين عطش !
كی می شود شب و روزمان در فضای ظهور تو بگذرد؟
كی می شود عطر ظهور تو در شامه وجود بپيچد؟
كی می شود صدای گام های آمدنت در گوش هستی طنين بيندازد؟
كی می شود چشم در چشم هم اندازيم و تو را به معاينه ديدار كنيم؟
كی می شود پرچم پيروزی ات را بر بام هستی بنشانی ؟
كی می شود آن روز كه ما تو را در ميان خويش بگيريم و تو به عينه امامت كنی ، زمين را از عدل و داد پر گردانی ، دشمنانت را به خاك سياه عقوبت بنشانی و ريشه حق ستيزان و مستكبران و گردنكشان و ستمگران را بسوزانی و ما بگوييم : الحمدالله ربّ العالمين.
یا فارس الحجاز
دیر زمانی است که فهمیده ام دلم با اقیانوس محبت خدائیت پیوندی عجیب دارد. تمنای چشم های منتظرم را طلعت زیبایت بر آورده می سازد و تبرک بخش وجودم آوای دلنشین توست! دیگر جمعه ها را با شمیم بوی تو می شناسم نه با شمار کند زمان!
می دانم که می آیی... جمعه ای سبز در راه است...با دست هایی پر از گل های سپید یاس می آیی! جمعه ها که می آیی آرام تر از برم بگذار تا نگاهی زیبای ملکوتی ات تارک وجودم رابلرزاند! قبله گاه نماز آدینه ام باش تا همچون عبدی خاکسار سر بندگی بر آستانت بسایم ودر مسلخ عشق قربانت شوم و آن چنان سجده ای کنم که بت شکن وجودم همچون ابراهیم خلیل ا... تبر به دست شروع به شکستن بت های تنم کند و با جمال نورانیت چشمانم را خیره ید بیضائیت کن همچون موسی و چون عیسی روح فرسوده ام را با دم مسیحائیت احیا کن و (بیا) در روزی جمعه ی من ملکوت من و معراج من است...
بگذار قطره ی ناقابل دلم با وسعت دریایی ات ساز همراهی بنوازد! بگزار نبض وجودم تپیدن با تو را احساس کند!بیا! تا شب های عمرم مهتابی و روشن و پرستاره شوند!ببار! و در آسمان نیلگون دنیا باران صداقت را به تمام دریادلان هدیه کن!
